چند روزي است كه هواي مشهد گرم شده . انگار زمستان ، امسال ، نيامده رفت . ديشب هم شب نسبتا گرمي بود. به سرم افتاده بود، بروم توي حياط بخوابم . هواي گرفته اتاق و بوي بخاري كلافه ام مي كرد . اين شعر حاصل بي خوابي هاي ديشب است :<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

چشم هايت ، رمه ها را سيراب مي كند

و گندم ها، در دهان تو خوشه مي بندند

بوي دست هاي تو ، چوپان ها را گرسنه مي كند

و انجير هاي كوهي را شيرين تر.

راه كه مي روي،

صداي دوتار ‍ حسين سمندري مي آيد.

لبخند كه مي زني

شيخ احمد جام ، كتابش را كامل مي كند.

 

روسري ات را بردار،

وقتش رسيده كلاغ ها به خانه برگردند.

 

 

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه فنجان چای داغ

چه غمگین!!!!!!!

حامد عليزاده

امروز با حاج وحيد عيدگاه ترقبهي بودم . گفتم حسن تازه گي ها خوش تيپ شده .

بابا لنگ‌دراز

سلام! خیلی ممنون که به ما افتخار دادی و سر زدی و لینک ما را هم گذاشتی. ما هم مقابله به مثل کردیم! وب‌نوشت گلیمچه متعلق به همه‌ی طنزپردازان است و مخصوص جناب «رحمت ایزدی» نیست. استعداد خوبی در شعر داری، ولی باید بیش‌تر مطالعه کنی. یک توصیه‌ی دیگر هم داشتم: سعی کن هیچ جمله و هیچ مصراعی را با «و» شروع نکنی. این مطلب را بخوان: http://www.chn.ir/News/?section=2&id=26081 بدرود!

يامان

آقاي احمدي سلام گمان مي كنم اگر غزل بگوييد بهتراست ذهن كلام نگار شما درقالبها اگر با تصوير همراه شود مي تواند شعر بسازد وگرنه در شكل آزادش چيزي به جز نثري كه منطق نثر را دارد نه منطق شعر نمي سازد اين را در همين شعر معمولي تان ببينيد دوباره سرمي زنم

عفت زارع

اين طبع شاعری شما واقعاْ قابل تحسين است! موفق و پيروز باشيد ان شاءالله. ضمناْ در این ایام سوگواری متلمس دعای خیرتان هستم.

سعید ارومی

السلام علی رفیقنا الشفیق جناب احمدی فرد...عزاداریهایتان قبول درگاه حق...و اما بعد...شما مثل خیلی ها نیستید که کنار گود می نشینند ومی گویند : لینکش(!) کن!...خودتان راساً وارد گود می شوید! ...منتها گاهی سایت لینک دار را واقعا لنگش می کنند!...مثل همین «بلاگ نیوز» که به محض( وبه یمن!) ورود «خر در جردن» ما فيلتر شد!!!...ممنون از لینکان شما («ان» مثنی!)*** در ماه محرم کارگاه توليد طنز ما هم متوقف می شود و چه حسن تصادمی (!)که سوسه ی شما نيز!(البته تعطیلات شما یک خرده بیشتر است و بنا به فرمایش شما تا بهار).....بیت:بزک نمير بهار مياد!...سوسه ی روزنگار مياد!!! ***..و اما بعدتر احساس مسووليت و مشموليت(احساس مشمول ذمه بودن!)کرديم و اين تعطيلی کارگاه را به خاطر قضيه ی هتک حرمت از نبی مکرم اسلام(ص) داوطلبانه به تعليق درآورديم و حاصل يک مثنوی شد طنزگونه...بعد از«خر در جردن» حال نوبت«شيطان در کپنهاک!» است...قبل از درج در روزنامه ای ديگر عليرغم اينکه فرموده ايد سوسه فعلن تعطيل است گفتم اطلاع بدهم، چون هميشه اولويت با تشکيلات آقا(ع) است! ...(ادامه در بالا)

سعید ارومی

(ادامه از پایین)...ما هم که خاک پای خادمان حضرتش هستیم...اگر قدس صفحه ای برای چاپ داشت اعلام بفرماييد ارسال شود ...اگر هم نه که می توانيد در وبلاگم بخوانيد...فيلمبرداريش تمام شده ومراحل فنی را می گذراند و به زودی رويت خواهد شد!!...التماس دعا...قربان مرامتان....يا حسين!

يامان

سلام از پيام دوستانه ات ممنون شعر پاييني خوب است به دليل اينكه تو چندجور تغيير عاطفه مي دهي سوال مي كني خبر مي دهي نوسان داري بخش كه نمي توانم زياد بنويسم چون بهانه ندارم وقت را هم به ان اضافه كن حتما برايت بعد مي نويسم نه درباره شعر درباره هرچيز كه بشود

tiam

و نوازش سر انگشتانت صبح را طالع می کند

amin

سلام . به ما هم يه سر بزن...