از عجايب روزگار اين كه امروز فرصت بيشتري براي اينترنت بازي دارم . پس لطفا يك غزل از غزل هاي قديمي ام را بخوانيد:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

چشم ها پشت گريه پنهان بود

گريه هايي كه سخت آسان بود

 

آفتابي اگر ، نصيب شما

قسمت ما هميشه باران بود

 

چشم هايي مدام مي گرييد

زخم هايي هميشه خندان بود

 

نفت فانوس بخت ما مي سوخت

خانه هاتان اگر چراغان بود

 

ذبح كرديد سر به سر ما را

روزهايي كه عيد قربان بود

 

لقمه اي غير نان و اشك نخورد

سر اين سفره هر كه مهمان بود

 

يك نفر در كنارتان جان داد

يك نفر كه شبيه انسان بود

 

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
حامد عليزاده

سلام . مي خواهم بروم دانمارك براي آن روزنامه ي دانماركي مطلب بنويسم .

محبوبه

شعرهايتان را دوست دارم چون تنها دغدغه شما نيستند چون شعر بي دردي نيست اميدوارم باز هم از اين شعر ها بگوييد وبگذاريد

چيزي شبيه روزنامه

از قرار معلوم غزل هاي قديمي هنوز بوي تازگي مي دهند به اميد سرودن غزل هاي قديمي تر!

علیرضا بدیع

سلام . راستش من قرار بود همين حالا در گوگل نام جنابعالی را برای يافتن نشانی وبلاگ و لينک آن در وبلاگ وارد کنم که خوشبختانه خودتان زحمت کشيده ايد . لينک شما هم اضافه شد ...با اجازه !

علیرضا بدیع

آقا يک مرحکتی بفرماييد اگر دوستان ديگری از شعرای خراسان را سراغ داريد که وبلاگ دارند به من معرفی بفرماييد ... ممنون