چند روزي است كه هواي مشهد گرم شده . انگار زمستان ، امسال ، نيامده رفت . ديشب هم شب نسبتا گرمي بود. به سرم افتاده بود، بروم توي حياط بخوابم . هواي گرفته اتاق و بوي بخاري كلافه ام مي كرد . اين شعر حاصل بي خوابي هاي ديشب است :

 

چشم هايت ، رمه ها را سيراب مي كند

و گندم ها، در دهان تو خوشه مي بندند

بوي دست هاي تو ، چوپان ها را گرسنه مي كند

و انجير هاي كوهي را شيرين تر.

راه كه مي روي،

صداي دوتار ‍ حسين سمندري مي آيد.

لبخند كه مي زني

شيخ احمد جام ، كتابش را كامل مي كند.

 

روسري ات را بردار،

وقتش رسيده كلاغ ها به خانه برگردند.

 

 

لینک نوشته