من خسته ام ، اما اين چيزي را ثابت نمي كند

و اين چاقو مال من نيست

هر چند ، شاهدي ندارم

 

يك نفر هي داد زد: دير شده است، دير شده است، دير شده است

همه كارهاي دنيا مانده بود و ما دير كرده بوديم...

پشت اين پرده هاي مخاطي چي سوزانده اند؟

توي اين قفسه سينه چي منفجر شده است؟

توي اين مغز لعنتي چي مي گذرد؟

 

همه ي دنيا ايستاده است كه من بدوم

همه ي دنيا پير شده است كه مرا جوان مرگ كند

همه ي دنيا خفه شده است در هواي مانده اي كه از زير اين پنجه هاي رنگ پريده بالا نرفت

تورا به خدا زودتر اعدامم كنيد

 

لینک نوشته